تبليغاتX
وهابیت چیست؟
وهابیت چیست؟

محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۱۱۱ ه.ق متولد شد و در سال ۱۲۰۶ ه.ق از دنیا رفت. دوران کودکی را در شهر خود ((عیینه)) در حجاز و به ویژه نجد سپری کرد. بعد از مدتی وارد حوزه علمیه حنبلی شد و نزد علمای ((عیینه)) به فراگیری علوم پرداخت. برای تکمیل دروس خود، وارد مدینه منوره شد. بعد از آن شروع به مسافرت به کشورهای اسلامی نمود؛ چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد اقامت نمود. و به ایران نیز مسافرد کرد؛ در کردستان یک سال و در همدان دوسال ماند. آن گاه سفری به اصفهان و قم نمود و بعد از فراگیری فلسفه و تصوف، به کشور خود، حجاز بازگشت. بعد از هشت ماه که در خانه خود اعتکاف نموده بود، بیرون آمد و دعوت خود را آغاز نمود.

با پدرش به شهر ((حریمله )) هشجرت کرد ، و تا وفات پدر در آنجا ماند؛ در حالی که پدرش از او راضی نبود.

از آنجا که محمد بن عبدالوهاب، عقاید خرافی خود را که بر خلاف عامه مسلمانان بود و در حقیقت همان عقاید ابن تیمیه بود منتشر می ساخت، بعد از فوت پدرش خواستند او را بکشند که به شهر خود ((عیینه)) فرار کرد

قرار شد امیر شهر؛ عثمان بن معمر، او را یاری کند تا بتواند افکار و عقایدش را در جزیره العرب منتشر سازد. و برای تأکید این میثاق، امیر عیینه خواهرش جوهره را به نکاح محمد بن عبدالوهاب درآورد. لکن این میثاق و ازدواج دوام نیاورد. به همین دلیل از ترس این که امیر او را ترور کند به ((درعیه)) شهر مسیلمه کذاب، فرار کرد.

از همان موقع که در که در ((عیینه)) بود به کمک امیر شهر در صدد اجرای عقاید و افکار خود بر آمد و قبر زید بن خطاب را خراب نمود و این امر منجر به فتنه و آشوب شد . در ((درعیه)) نیز با محمد بن سعود ـ جد آل سعود ـ که امیر آن شهر بود، ملاقات کرد. قرار شد محمد بن سعود هم او را یاری کند و در عوض، او نیز حکومتش را تأیید نماید.

محمد بن سعود نیز به جهت تأیید این میثاق، یکی از دختران خود را به نکاح او در آورد. اولین کار او این بود که حکم به کفر و شرک و ترورد امیر ((عیینه)) داد و سپس آل سعود را برای حمله به (( عیینه)) تشویق کرد. در اثر آن حمله تعداد زیادی کشته، خانه هایشان غارت و ویران شد و به نوامیس شان هم تجاوز نمودند. این گونه بود که وهابیان حرکت خود را به اسم نصرت و یاری توحید و محاربه با بدعت و شرک و مظاهر آن شروع کردند.

محمد بن عبدالوهاب همه مسلمانان را، بدون استثنا، تکفیر می نمود؛ به اتهام این که آنان متوسل به پیامبر اسلام می شوند و بر قبور اولیای خود گنبد و بارگاه می سازندو به قصد زیارت قبور سفر می کنند و از اولیا طلب شفاعت می کنندو ... .

پس از پیروزی بر (( عیینه )) به سرزمین های دیگر لشکر کشی کرده و به بهانه گشترش توحید و نفی ((بدعت))، ((شرک)) و مظاهر آن، از میان مسلمین به سرزمین نجد و اطراف آن، مثل یمن و حجاز و نواحی سوریه و عراق، حمله ور شدند، و هر شهری که عقاید آنان را قبول نمی کرد غارت کرده، افرادش را به خاک و خون می کشیدند.

پس از ورود به قریه ((فصول)) از حوالی أحسا و عرضه کردن عقاید خود، مردم با آنان بیعت نکردند، در نتیجه سیصد نفر از مردان  قریه را کشته، اموال و ثروت آنان را به غارت بردند.

وهابیان با این افکار خشن باعث ایجاد اختلاف و تشتت و در گیری میان مسلمین شدند و استعمار را خشنود نمودند. تا جایی که ((لورد کورزون)) در توصیف شریعت وهابیت می گوید: (( این دین عالی ترین و پر بهاترین دینی است که برای مردم به ارمغان آورده شده است)) .

با این که محمد بن عبدالوهاب از دنیا رفته است ولی مستشرقین و استعمارگران دائما در صدد دفاع از افکار او هستند، تا جایی که مستشرق یهودی ((جولد تسهیر)) او را پیامبر حجاز خوانده و مردم را به متابعت از افکار او تحریک می نماید. 

 

نوشته شده توسط سینا قلندری در جمعه ششم مهر 1386

در پاسخ به این سوال به چند نکته مهم اشاره کنم:

نکته اول:برخورد مستدل و برهانی با آراء ونظریات وهابیت می باشد که در این باره اولین حرکت برعلیه وهابیت از ناحیه خود اهل سنت بوده است.که در کتاب وهابیان نوشته علی اصغرفقیهی می توانید این مطلب را در صفحات ۲۷-۳۰ و ۱۹۴-۱۹۹ مشاهده کنید.

در کتاب این است آیین وهابیت نوشته محمد جواد مغنیه در ص ۱۴ به قول نویسنده کتاب :دولت صعودی از ورود کتاب هایی که حتی یک کلمه راجع به عقاید وهابیها در ان نوشته شده جلوگیری می کند و قابل توجه این است که وبلاگ بنده نیز در کشور امارات و عربستان فیلتر شده است؟!

نکته دوم:دعوت محمد بن عبدالوهاب اولین بار در منطقه نجد که غرق در جهالت بود مورد پذیرش واقع شد .

نکته سوم: قصد شیعه از گذاشتن پیشانی برخاک و مهر تیمم و تبرک جستن به آن نمی باشد شیعه بر اساس حدیثی از پیامبر اکرم که اهل سنت نیز آن را نقل نموده اند که فرموده :و جعلت لی الارض و مسجدا و طهورا  (صحیح بخاری ج۱ کتاب تیمم حدیث ۲ ) به هنگام نماز بر خاک یا مهری که از خاک درست شده سجده می کند سنگ وخاک به نظر شیعه مسجود علیه است نه مسجود له.

نکته چهارم:از ان جا که عدل صفتی است که خداوند خود را به ان متصف نموده و می فرماید: ان الله لا یظلم الناس شیئا (خدا هرگز به مردم ستم نمی کند) نساء ۴۰ و در آیه ای دیگر : شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم  قائما بالقسط  (خدا فرشتگان و صاحبان دانش گواهی می دهند که جز خدایی نیست و او قائم به قسط است) آل عمران ۱۸.

تمام مسلمان ها بر عدل الهی اتفاق نظر دارند و اختلاف انها درباره نوع برداشت از عدل الهی است.

((کتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي است . او دراين آتاب از مأموريتش به آشورهاي مصر ، عراق ، ايران ، حجاز و استانبول مرآز خلافت( عثماني ) و هدفش از اين مأموريت آه جمع آوري اطلاعات آافي به منظور جستجويراههاي درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعماري در ممالك اسلامي بود و از مسائلي آه در اين مأموريت براي او پيش مي آيد ، ياد مي آند.))  

برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید؛ http://talebeyar.persiangig.com/ketab/Hamfar.pdf

نوشته شده توسط سینا قلندری در جمعه ششم مهر 1386

السلام علیك یا ابا عبدالله، و علی الارواح التی حلّت بفنائك، علیك منا سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و لاجعله الله آخر العهد منا لزیارتك، السلام علی الحسین و علی علّی بن الحسین و علی اصحاب الحسین.

در زیارتی كه به مناسبت امروز وارد شده است، و در پایان جلسه نیز برای تجدید بیعت آن را خواهیم خواند، آمده است:
السلام علیك یا وارث آدم صفوه الله؛
السلام علیك یا وارث نوح نبی الله؛
السلام علیكم یا وارث ابراهیم خلیل الله ؛
السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله ؛
السلام علیك یا وارث عیسی روح الله ؛
السلام علیك یا وارث محمد حبیب الله ؛

هدف این زیارت بخشیدن حركت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آینده است. زیرا كه همه خطر در این است كه عاشورا فقط بدل به یادبودهایی شود، و واقعه کربلا تنها برای كتاب‌ها و سیره‌نویسی، و یا ذكر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن می رود كه این حادثه از ظرف زمانی خود فراتر نرود، و مقتل حسین و یارانش در همان سال 61 مدفون شود؛حسینی بود، كشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای این‌که‌ این خواست و كینه و كنار نهادن واقعه محقق نشود، و كار حسین هدر نرود، پاره‌ای فقرات در این زیارت آمده است، تا میان شهادت حسین و ستیز همیشگی حق و باطل پیوند برقرار سازد. ستیزی كه از نخستین حركت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد، با كرامت و رهایی از ستم و ستم‌پیشگان ادامه دارد.

دشمنان حسین:
یكی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید دشمنان حسین سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كسانی كه حسین و یارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا كه جسم را كشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش كشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودی را از میان بردند. اگر حسین در سال 61 به شهادت نمی‌رسید در سال دیگری از دنیا می‌رفت. پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محقق ساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول محدود است.
دشمن دوم: كسانی كه كوشیدند تا آثار حسین را پاك سازند، بنابراین قبرش را از میان بردند و زمینی را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشیدند و یا مانند بنی عباس حرم امام حسین (ع) را به آب بستند.
اینان مانع عزاداری برای حسین (ع) شدند، چنان‌كه در عصر عثمانی این‌گونه بود. شما و پدرانتان این دوره را دیده‌اید. دوران تاریكی بود. هنگامی كه مجلسی بر پا می‌داشتند، مراقبینی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران پراكنده شوند. هم اینان زیارت حسین را منع كردند و برای كسانی كه می خواستند قبر امام حسین را زیارت کنند سختی‌های بسیاری می‌آفریدند. این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین هستند، کسانی که می‌خواستند اسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را از میان رود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌كه این مسأله در تاریخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری‌های امام حسین هستیم. امروز دست كم بیش از صد میلیون نفر در عزاداریی‌های امام حسین(ع) شركت می كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه همچنین در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امام حسین (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریكا و در هر كشوری که دوستداران حسین (ع) زندگی می‌كنند. امروز صد میلیون نفر و یا بیشتر مجالس حسینی را برپا می‌كنند. سفر من به گابن با اربعین حسینی مصادف بود و در آنجا سخنرانی مفصلی كردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلی برپا كردیم. به همین ترتیب در همه كشورها مراسم‌های عزاداری امام حسین (ع) در حال گسترش است. این مراسم این جا در لبنان، در بیروت و در مكان‌های گوناگون فزونی می یابد، و عمیق‌ تر می‌شود. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولی خطر این‌ها از گروه سوم كمتر است.

دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو كردن اندوه‌ ها و كینه‌ ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است.
چرا به خاک افکنده شدن امام حسین را یاد می كنیم و آن را در مقاتل می‌ خوانیم؟ ناله‌ها و شیون‌های دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می ‌خوانیم تا واقعیت را پیش رو آوریم، و خطر ستم‌پیشگان و سنگدلی‌شان را دریابیم، و همچنین ابعاد فداكاری و قدرت آن را بفهمیم. پس ما تنها به شیون بسنده نمی‌كنیم، و حسین را تنها شهید اشك‌ها نمی‌دانیم. و برآنیم كه تكلیف ما فقط با عزاداری‌های ما به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل واقعه کربلا را از جمود خارج سازیم و آن را به گذشته پیوند دهیم، به طور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد. چنان‌كه می‌گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی است، و امام صادق و باقر و رضا (ع) میراث‌دار او هستند، و هر كسی كه با باطل می‌ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌كند میراث‌دار اوست.

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسأله سنت خداوند در خلقش است. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهما فجورها و تقواها» [شمس/ 28] (سپس بدی ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.) خداوند سبحان است كه به من آموخت و الهام كرد و روح در من دمید, و مرا آفرید. من خیر و شر را درمی‌یابم، و هم توانا بر خیر و هم توانا بر شر هستم: «و هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا»[انسان/3] ( راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.)این سنت خداوند است كه در هستی هم امكان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهی از شر، نمی‌پیماییم. آدمی در هر موقعیتی كه قرار می‌گیرد، خودش را در برابر دو گزینه مختار می بیند؛ چیزی هست كه او را به خیر می خواند، و چیزی دیگر كه او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزاد می بیند، كه می تواند خیر را برگزیند، و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، كامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از ستیزی ویرانگر و درونی بوده است.

انسان همچون زنبور نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند، حیوانات سودمند یا خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. اما آدمی هم توانایی انجام دادن خیر دارد و هم شر. بنابراین سنّت آفرینش خداوند وجود احساس خیر و شر در نفس انسان، و وجود خیر و شر در عالم خارج است. پس آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.
وجود خیر و شر دو جبهه ابدی و ازلی را می‌سازند. جدّمان، حضرت آدم، برگزیده خدا، جبهه اصلی را رهبری كرد. نبرد میان قابیل و هابیل صورت پذیرفت. می‌توان گفت این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقی نمی‌کند، آن چه مهم است بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می كند. در این نبرد، جبهه كوچك خیر، در برابر جبهه كوچك شر قرار می گیرد. گستره این نبرد محدود است. میان دو برادر كه از یك پدر و یك مادر هستند، نبرد روی می دهد. قابیل، هابیل را می‌كشد. هابیل در زیر خاك دفن می شود. پس از آن نبرد آغاز و از همان لحظه اول به خون آغشته شد. این نبرد پردامنه آغاز شد، تا از همان زمان و تا امروز و تا ابد در برابر آدمی تجربه ای قرار دهد.

از آن زمان به بعد این نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصادانان و پایه‌گذاران مكتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبرد را تفسیر كرده اند، درباره آن نظر داده اند و اثرهای آن را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظر خود بر حق هستند زیرا هر کدام به نوعی این نبرد را تعریف کرده اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارز نبرد اختلاف طبقاتی بود. من شك ندارم كه اگر آن‌ها در دوره ما زندگی می كردند به این نبرد ویژگی دیگری می دادند. چرا كه این نبردها امروز از چارچوب طبقاتی خارج شده‌اند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درون طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملت ها و یا ... است. نمی خواهم در این مورد بحث كنم. آن‌ها آخرین نبردها را تعریف كردند و به آن‌ها عمومیت بخشیدند و گفتند همه تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجه این مبارزه و نبرد است.
اما واقعیت این است كه نبرد حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا كه ستم شكل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد. كسی دیگری را می زند، شوهری همسرش را می زند، برادری برادرش را می زند و یا شخصی به همسایه اش آزار می رساند. این نبردها شخصی است.

گاهی ستم ویژگی دیگری می یابد. استعمار ستمی سیاسی است و استعمار‌گران به مردم ستم می كنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصب می‌کنند. این چیزها را گاهی به كمك سیاست می گیرند، و گاهی با شمشیر. این نوع ستم، نبرد میان ظالم و مظلوم را تصویر می كند، و استعمارگر و استعمار شده را.
گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می یابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهی با فریب و زور و ربا اموال دیگران را می دزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوء استفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و تلاش دیگران را تصاحب می‌كنند. این نوع دیگری از ستم است، نبرد میان استثمار كننده واستثمار شونده.

گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فكری خود را می‌نمایاند. یكی از متفکران این ستم را «استحمار» می‌نامد. استحمار یعنی این‌كه می‌خواهند مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این‌جا نیز ستمكار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده می گیرد.در این جا نیز نبرد پا برجاست.
قرآن كریم همه انواع ستم را معرفی می‌كند، و همه ستمدیدگان را با هم می‌خواند: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین» [قصص/ 5] ( و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.) استضعاف یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد، و دارایی و اندیشه آن‌ها را غصب كند. نگاه تاریخی قرآن كریم می‌گوید در زمین مردم دو گروه اند؛ یا ظالم‌ یا مستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار می گیرند، ستم فزونی می‌یابد، ظالم طغیان می‌كند، چیره می‌شود و سرانجام حكم می‌راند.

مستضعفین جستجو می‌كنند، متفق می‌شوند، التماس می‌كنند، توسل می‌جویند، ناله و فریاد سر می‌دهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یا پیامبری می‌فرستد، تا آنان را گرد هم آورد و رهبری كند. آنان نیز از مصالح خود در برابر ستمكار دفاع می‌كنند. همه پیامبران؛ كسانی كه فریادشان خدای واحد و احد بود، همیشه در میان تعداد زیادی مستضعف بودند. آن ها در كنار مستضعفین می‌ایستادند، نه به دلیل کینه توزی از قدرتمندان، چرا که عقده‌ای در کار نیست، بلكه به دلیل بیزاری از ظلم . آنان می خواهند زورمداران و ستم بارگان را از عرششان فرو کشند. پیامبر هیچ کینه و عقده‌ای علیه هیچ انسانی ندارد. او از این کینه‌توزی‌ها مبراست.
شعله نبرد زبانه می‌كشد. مستضعفین به پا می خیزند، گرد نبی خود می‌آیند و نبرد را می‌آغازند. فداكاری می‌كنند و نبرد را پی می‌گیرند تا ستمكار از عرشش سقوط كند و از طغیانش دست بشوید. مستضعفین در برابر استعمار و استثمار و استحمار ستمکار می‌ایستند.

انواع سه گانه ستم، رهبرانی دارد. این رهبران بوده‌اند و اكنون نیز هستند. اما سرانجام ستم در برابر اكثریت می‌شكند و ستم‌ پیشه نیز خرد می‌شود. سپس ستمكار جامه نو بر تن می‌كند؛ جامه انبیا، و لباس دین. به دعوت جدیدی فرا می‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند كه در كنار مستضعفین است. مستضعفین می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از دورن خودشان است. در این هنگام نبردی دیگر آغاز می ‌شود. بدین گونه این نبرد از ازل تا ابد پاینده است.
این نبرد برای چیست؟ این سنت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است كه آدمی بتواند با اراده کامل خود از میان خیر و شر یکی را انتخاب کند و این گونه است که سلسله پاینده ستیز میان ستمكار و ستمدیده کامل می گردد. از خلال این سلسله نبرد آغاز شد: از آدم برگزیده خدا و نوح پیامبر خدا و عیسی روح خدا و موسی همسخن خدا و تا محمد محبوب خدا و علی ولی خدا.
از این رو، واقعه كربلا یك نبرد جدا افتاده و پدیده‌ای یگانه در تاریخ انسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است، و به طور طبیعی با دیگر حلقه‌های تاریخ نبرد، تفاوت دارد. چنان كه این حلقه با گذشته پیوند دارد با آینده نیز در پیوند است.

ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می كوشیم تا با این واقعه‌ مانند اتفاقی جدید زندگی كنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم:«الا ترون أن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه»(آیا نمی بینید به حق عمل و از باطل بازداشته نمی شود.) [اللهوف, ص 79] این سخن در گوش عزاداران طنین می افكند، و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد كه در این نبرد همیشگی، امروز چه باید بكند؟ دو جبهه روشن است و تا هنگامی كه دو جبهه رهبران و پیروان خودش را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده ایم؟ در كدام جبهه هستیم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتی كه انسان معاصر درمی‌یابد كه نبرد امام حسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌كند، و در برابر دو جبهه می ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر كدام ویژگی‌های خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی‌ خواهد. ویژگی‌ها روشن است. آیا كسی هست كه شك كند اسرائیل ظالم است؟ اسرائیل فلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی‌گناهان را نابود كرده است. به بهانة حمایت از خود اشغال را ادامه می دهد و فكر جهانی را با استعمار و استثمار و استحمار به بیراهه برده است.

بنابراین ما مستضعفین هستیم. اسرائیل در جبهه یزید است؛ جبهه باطل، جبهه ستم‌پیشگان، و ما در جبهه مستضعفین هستیم؛ جبهه حسین. ما چه باید بكنیم؟ سیره حسین را می‌خوانیم و می‌بینیم كه حسین با خاندان و یاران و فرزندان و با همه هستی و مردان و زنان خود به آوردگاه می‌رود. كسانی هم كه با حسین از مدینه خارج نشدند، با اجباری از جانب حسین مواجهه نشدند، چرا كه حسین برای آن‌ها چنین نوشت:«ألا وأن من خرج معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغ النصر.» (بدانید آن که با من از مدینه خارج شود, کشته خواهد شد و آن کس که بماند به پیروزی نخواهد رسید.)
او می خواهد همه دوستداران و عزیزان خود را همراه كند، اما به كجا؟ به محراب شهادت. او می داند كه همگی به سوی شهادت گام بر می دارند و همین طور هم بود. سخنان امام حسین و علی اكبر را وقتی علی اكبر به خیمه‌ها بازگشت و آب خواست، می‌خواندم. مضمون سخن امام حسین این بود كه آب در اختیار ندارد اما به علی اکبر می گوید: «امیدوارم كه از دست جدت سیراب شوی.» در این دنیا سیراب می شود؟ جدش كجا به او آب می دهد؟ حسین شهادت و مرگ را برای تنها فرزندش آرزو می كند. می گوید: بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیراب شدن از دست جدت است. دیگران از او اجازه می‌خواهند و او به آن‌ها اجازه می‌دهد، و همین گونه یكی پس از دیگری، همه آن‌ها را تقدیم كرد. در مقتل ماجرا را شنیده‌اید. جزئیات این كارزار بسیار به حقیقت نزدیك است. مردم گمراهانه آز ورزیدند. به آن‌ها اندكی پول دادند یا این كه یك مشت خرمای خشك گرفتند و برای قتل حسین آمدند. احادیث و سیره ها متفاوت است، اما برخی گفته‌اند كه سی هزار نفر یا بیشتر حسین را محاصره كرده بودند. همراهان امام حسین دانستند که میان آنان و پیروزی به اندازه ضربات شمشیر امام حسین (ع) و عباس و دیگر قهرمانان فاصله هست، یعنی لحظاتی بیش تا نجات آنان نمانده است.آنان می‌دانند كه پس از شهادت امام حسین(ع) خصم به درون خیمه‌ها می‌رود و لباس‌ها و زیور آلات و گوشواره‌ها را بی رحمانه به غارت می برد. آری روشن شد كه چه كردند. در مقتل خوانده‌اید که با شمشیرها و نیزه ها و هر وسیله ای كه در دسترسشان بود حمله كردند. ما این رخدادها را در ایام عاشورا می خوانیم. هدف چیست؟ می خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم، زیرا كه این واقعه در سلسله حلقه‌های متصل به هم جایی دارد. نبرد حق و باطل با حسین به اوج خود می‌رسد، اما این نبرد همچنان ادامه دارد. پیش از حسین بود و پس از آن‌ هم خواهد بود. چرا حلقه حسین متفاوت و ویژه است؟ زیرا فداكاری امام حسین، فداكاری بزرگی بود. او همه چیز را برای خدا تقدیم كرد:«ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.» (اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.) او همه چیزش را تقدیم كرد. اگر این واقعه را به سلسله تاریخی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم، خود را در این جبهه قرار داده‌ایم.

امروز این نبرد میان فلسطینی ها و اسرائیل ‌برپاست. این مسأله نخست تکلیف فلسطینی‌هاست و اگر آن‌ها این كار را انجام ندهند بر ما واجب عینی است كه بپا خیزیم و این كار را به انجام رسانیم. درست است، اسرائیل نیرومند است، اما یزید نیز قدرت داشت. اسرائیل می كشد، می‌سوزاند و سر می‌برد. آنچه را انجام می‌دهد، بر صفحه‌های تلویزیون می‌بینم. به یاد می‌آوریم كه مسلم بن عقبل نیز در كاخ به قتل رسید، سرش را از تن جدا کردند، و جسدش را از بلندی افكندند. پس اسرائیل در صف یزید است. همه ابعاد واقعه كربلا هم اكنون نیز وجود دارد. حسین بازنگشت و نگفت كه آن ها ظالم اند و به مرد و زن و مرده رحم نمی كنند. نگفت كه آن ها پس از كشتنم، سینه ام را پاره پاره می كنند. پس بر ماست که در راه حق گام برداریم. چه سودی دارد كه خوار بمانیم؟ در حالی که او پیشواست و باید این همه را تحمل كند.

بنابراین، نبرد ما با اسرائیل، ادامه نبرد امام حسین است. آن ها درباره حسین می گفتند: «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از خد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.) این حكمی بود كه در محكمه برای امام حسین صادر كردند. می‌گفتند چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی گذاری مردم شادمان باشند؟ چرا نمی گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج بر جای آورند و زكات بپردازند؟ ای حسین چرا این کار را می‌کنی ؟ از این همه نبرد و درگیری چه نتیجه‌ای می‌گیری؟
من آمده ام تا به شما هشدار دهم كه اسرائیل هم همان حرف را می زند: بیایید با هم زندگی كنیم، بیاید با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم! آیا این حرف ها از دولتی که بر اساس اشغال گری و تعدی و طمع و زیاده خواهی است، پذیرفتنی است. اسرائیل می گوید من بالاتر از دیگر انسان ها هستم. همه آدمیان باید تحت سلطه من باشند. پس این نبرد امام حسین در عصر ماست. ما چیزی را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمی‌كنیم؛ چنان كه به حسین در نبردش با یزید می گوییم: «السلام علیك یا وارث آدم صفوة الله.»

نوشته شده توسط سینا قلندری در جمعه ششم مهر 1386

 
جهاد چيز خوبي است مخصوصا اگر از آن بتوانيد نه برای نابودی اشغالگران و متجاوزان به ملت بلکه براي سرکوب و نابود کردن رقیبان مالي و قومي و مذهبي استفاده نماييد چرا که مولوي هاي گرام و گرانقدر بيشتر اوقات ممکن است با کمبود بودجه که از عربستان ارسال مي شود مواجه شوند . حال لازم است نکاتي را در مورد جهاد برايتان نقل نمايم .

اگر بيکار هستيد ، اگر از مدرسه اخراجتان کرده اند ، اگر پدرتان شما را از خانه بيرون کرده اند ، اگر عاشق دختري شديد و آن دخترک با کسي ديگر ازدواج کرد و حالا مي خواهيد خودکشي کنيد ، اگر مي خواهيد کلاس بزاريد ، اگر مي خواهيد خانواده خود را پولدار نماييد به جهادگران انتحاري بپيونديد .

آدرس هاي ثبت نام :

عربستان ، مصر ، پاکستان ، اردن ، دفاتر مولوي هاي تازه از عربستان برگشته ، دفاتر مولوي هاي تندروي داخل روستاها وووو

 

جهاد واقعي از زبان اسلام ناب :

امام علي (ع) در هنگام جنگ اينگونه به ياران خود مي فرمود که : هنگامي كه با آن ها به كارزار پرداختيد زخم خوردگان را از پاي درنياوريد، و هنگامي كه آن ها را متلاشي نموديد فراريان را تعقيب نكنيد، و كشف عورت ننماييد و كشته اي را مثله نكنيد، و چون به سراپرده و منزلگاه آن ها رسيديد پرده اي را برنداريد و به خانه اي وارد نشويد و از اموال آن ها چيزي برنداريد ، جوي هاي آب را خشک نکنيد ، کشت زارها را نابود نکنيد و...

 

جهاد از زبان مولوي هاي تندروي و وهابي ها و تکفيري ها :

کودکان و زنان را بکشيد ، کشتزارها را نابود و بسوزانيد ، پيرمردان را بکشيد ، از کارافتادگان در امان نباشند ، اسيران سر بریده شوند ، در مساجد و اماکن مقدس بمب منفجر کنید ، نمازگزارن را تيرباران کنید ، کارگران و بي گناهان را سر ببريد و ذبحشان کنید وووو....


 

نکات مهم برای عزيزان بمب گذار و مجاهدين وهابي و تکفيري ها :

1 . سعي کنيد از انواع بمب هاي قوي که از سوي برادران موساد و سيا ارسال مي شود استفاده نماييد .

2. بمب ها را تا مي توانيد بيشتر به خودتان ببنديد با اينکار شما مي توانيد انسان ها و مسلمانان بيشتري را قتل عام نماييد

3 . قبل از انفجار از خودتان فيلم بگيريد تا ديگران بدانند اسلام دين خوبي است تا مي توانيد اقوام و مذاهب ديگر را فحش باران نماييد و آن ها را به فرستاندن به سوی جهنم تهدید کنید با اینکار شما اسلام را به دیگران معرفی خواهید کرد و همه اسلام شناس خواهند شد و در مورد اسلام همه نظر های خوبی خواهند داد .

4 . اگر شما مولوي شديد و از عربستان حقوق هاي ميلياردي برايتان روانه شد خودتان برويد در روستاها جوانان را انتخاب کنيد وخرشان کنيد تا بيايند جهاد کنند لازم به ذکر است سعي کنيد جواناني که بي سواد هستند و يا بعضا بيکارند و دنبال شرند را انتخاب نماييد .

5 . به ازاي هر بمب گذار هزار دلار آمريکا از طريق بانکهاي سويس به حسابتان واريز خواهد شد پس تا مي توانيد بيشتر بمب گذار جذب کنيد راستي يادتان نرود از استاندارد گلدکوئست استفاده کنيد روش هايي که اين گلد کوئست ارائه داده است بهترين روش براي جذب بمب گذار است .

6 . آيه هاي قرآن يادتان نرود در هنگام فيلمبرداري خواندن آيه هاي منتخب واجب است در ضمن ذکر الله اکبر و لا اله الا الله به با حال شدن فيلم بسيار کمک مي کند .

7 . در هنگام فيلمبرداري تا مي توانيد شيعه را فحش باران کنيد البته سعي کنيد نگوييد شيعه چون کلمه زيبايي است بلکه بگوييد رافضي اينطوري بهتر است تا افکار مردم را بهتر بتوانيد در مورد آنها مشوش نماييد .

8 . يادتان باشد بنا بر گفته عبدالله بن جبرئين ، بن باز ، بن براک و الحوالی از علمای وهابی عربستان خطر شيعه از يهود و مسيحي بيشتر است پس سعي کنيد براي نقاط انفجار مناطق شيعيان را انتخاب کنید .

9 . براي اينکه به بهشت برين قرين شويد بهتر است شيعيان را قتل عام کنيد چرا که کشتن شيعه بيگناه از دشمن و يهودي و مسيحي مسلح و متجاوز و اشغالگر ثواب بيشتري دارد

10 . براي آن که آمار مقتولين و کشته شده ها بالا برود بهترين پيشنهاد اين است که مساجد ، حسينيه ها و بازارهاي خريد را انتخاب کنيد همانطوري مجاهدین وهابی زرقاوي در بازار حله و شهرک صدر فقط با يک بمب 150 زن و بچه را که در بازار مشغول خريد براي نهار خود بودند به هوا فرستاند .

11 . در ايام عزاداري شهادت نوه پيامبر (ص) امام حسين (ع) بدست يزيد (قابل توجه بچه هاي سپاه صحابه و لشگر جهنگوي و تازگي ها طالب هاي مقيم هرات ) بهترين فرصت براي شماست فقط يک عدد سلاح ارسالي از اسرائيل و آمريکا که هميشه در دستان شماست  مي توانيد صدها نفر را به هوا بفرستيد .

12 . اگر هيچکدام از اينها را نتوانستيد انجام دهيد هيچ نگران نباشيد سيا و موساد روش هاي جديدي را ارائه کرده اند که مجاهدين وهابي به بهترين وجه آموزش اين دوره ها را گذرانده اند و آن اين است که در جادهها کمين کنيد وقتي اتوبوسي حامل 50 يا 70 نفر کارگر و زن و بچه را ديديد جلوي آنها را بگيريد و کارگران را به جرم کارگري براي اين دولت مزدور و زن ها و بچه ها را به جرم زندگي در اين کشور که دولت مزدور دارد را تيرباران و يا سرشان را ببريد .

13 . بريدن سر شيعه ثواب هفتاد حوري در بهشت دارد وقتي با يک شيعه مواجه شديد فورا سر او را ببريد و اگر ديديد فرد مذکور شيعه بودن خود را انکار مي کند از او به زور شکنجه اعتراف بگيريد و باز هم اگر معترف نشد بکشيدش چون يحتمل از روش تقيه استفاده مي کند .

14 . سعي کنيد از افکار سيد قطب استفاده نکنيد بلکه از روش هاي وهابي گري ابن تیمیه ای استفاده نماييد .

15 . از عمليات هاي خود فيلمبرداري نماييد سپس به آدرس عربستان يا اسرائيل پست کنيد تا کارهاي ميکس و مونتاژ روي آن انجام شود و به سايت هاي اينترنتي ارسال شود .

16 . بعد از هر عمليات فورا در سايت ها و وبلاگ ها اين خبر را منتشر کنيد اگر عمليات شما با کشته شدن 150 زن و کودک و کارگر بود حتما يادتان نرود آخر بيانيه جمله والله أكبر وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ را ذکر کنيد تا همه بفهمند شما به خاطر حفظ دين اسلام اين 150 بيگناه  مسلمان را به قتل رسانده ايد .

17 . با توجه به گستردگي امکانات مالي و تجهيزاتي شما که از سوی اسرائیل و عربستان برایتان ارسال می گردد فيلم هاي خود را با فرمت MPG در سايت ها قرار دهيد

 

خداوند نفت را در عربستان برکت دهد تا پول ها و سود های آن نه برای مردم فقیر و گرسنه بلکه به حساب بانک های سوئیس در وجه مفتی های وهابی و برادران مجاهد مسلمان کش ورایز گردد .

خداوند سعودالفیصل وزیر خارجه عربستان و صلاح البندر سرمایه دار سعودی و ملک عبدالله ديکتاتور عربستان و ملک عبدالله ديکتاتور اردن و مبارک را نگهدارد تا مجاهدين وهابي بتوانند به راحتي فعاليت کنند .

خداوند سيا و موساد را حفظ کند تا اساس مجاهدين وهابي تکاني نخورد

خداوند بوش را نگهدارد که باعث شد مجاهدين وهابي خودي نشان دهند و به خوبي معروف شوند

به متن عربی داخل کاریکاتور دقت کنید قابل تامل است

نکاتي بود از روش ها و واقعیت های عملکرد وهابي ها و تکفيري ها که به صورت طنز آورده شد

به اميد نابودي همه متجاوزين ، اشغالگران و منافقين و خوارج زمانه

در لینک زیر وهابي هاي درس خوانده در مدارس ديني عربستان و پاکستان حدود 35 جوان شيعه در کنار ديواري به رگبار می بندند در فيلم اگر توجه کنید سرودی ميکس شده است که به زبان عربی و لهجه عربستان (زبان عربي از نظر لهجه و تلفظ بعضی از لغات با هم اندکی متفاوتند) می باشد . پیشنهاد می کنم فيلم را ببينید تا به عمق جنايات اين به اصطلاح مجاهديني که در راستاي اهداف استراتژيک آمريکا و اسرائيل فعاليت می کنند پي ببريد .

 

http://www.alrafidayn.com/Crim.wmv

نوشته شده توسط سینا قلندری در جمعه ششم مهر 1386

بيانيه 38 تن از علمای وهابی و تندرو درباري عربستان سعودی

در ابتدای این نوشته متذکر شوم که حساب برادران اهل سنت ما با تندروهای وهابی جداست چرا که تندروی همیشه محکوم به شکست است و پیش زمینه ای است برای تخریب وجه اسلام ناب محمدی (ص)  حال این تندروی چه از سوی شیعه باشد و چه از سوی اهل سنت .

در حالیکه به دستور رهبر کاتولیک های جهان بعد از قریب به 2000 سال لعن و نفرین به قوم یهود اکنون با یهود به خاطر نابودی اسلام هم پیمان گشته اند علمای تندروی اسلامی برای نابودی اسلام از درون به یاری آنان شتافته اند که نمونه آخر آن می توان بیانیه اخیر علمای سعودی در تکفیر شیعیان اشاره نمود .

اين بيانيه نخست تلاشی است که این فرقه مذهبی که در میان اهل سنت هم در اقلیت است برای تغییر معادله قدرت در عراق صورت می‌دهد.هم ‌زمان با طرح زمزمه‌هاي خروج آمريكا از عراق و بروز اميدواري درباره اداره امور عراق به دست مردم اين كشور، آخوندهاي درباري سعودي، «به فرموده» وارد ميدان شدند.

این بیانیه به امضاي 38 مفتي درباري سعودي رسيده و با طرح مسائل دروغين عليه شيعيان عراق، مسلمانان جهان را به نبرد با آنان فراخوانده شده‌اند

  نکاتی را در این بیانیه از نظر بگذرانیم :

سقوط بغداد، حادثه بزرگي براي مسلمانان بود، چراكه ميزان دردآور بودن آن، تنها با اشغال فلسطين به دست يهوديان قابل مقايسه است.

در ادامه اين نامه، با اهانت به شيعيان و ياد كردن از آنان با عنوان «رافضي» آمده است: پس از گذشت چهار سال از اشغال عراق، مشخص شد كه هدف استيلا بر عراق توسط ائتلافي بين صليبيان و رافضي‌هاي صفوي، زمينه‌سازي مطامعشان در منطقه، حمايت از يهوديان اشغالگر و محاصره كل اهل سنت منطقه براي تشكيل هلال شيعي است كه مطامع و نقشه‌هايش مخفي نيست. آنان مي‌خواهند عراق عرب و مسلمان را شقه شقه كنند: جنوب و استان‌هاي اصلي وسط براي رافضي‌ها، شمال براي اكراد و آنچه از زمين وسط مانده براي اهل سنت و مخفي نماند كه حوادث عراق براي رافضي‌هاي دوازده امامي و ديگر پيروانشان اتفاق مي‌افتد. آنان براي هدف صليبيان تلاش كردند و با آنان براي تقسيم عراق متحد شدند.

نويسندگان نامه همچنين اتهامات دروغي را به سيدحسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان، سيدمقتدي صدر و سيدعبدالعزيز حكيم نسبت داده‌اند.

اين نامه اضافه كرده: بر علما و دانشمندان واجب است در برابر آنچه بر برادران اهل سنت ما در عراق مي‌گذرد، دست بسته نظاره‌گر نباشند، بلكه بر آنان واجب است متناسب با هر قشر و توده‌اي از مردم، با استفاده از منبرها و محافل خود و حتي ايجاد گروه‌هاي زيرزميني و مخفي، اقدام به محاصره و عاجز كردن كساني كه عراق را به سوي نابودي مي‌كشانند، آن هم با برانگيختن تمامي شعبه‌هاي مسلمان بكنند. اما شديداللحن‌ترين بخش اين بيانيه، آنجاست كه اعلام شده، علما بايد با همه اقشار اهل سنت در عراق، در نابودي رافضي‌ها (شيعيان) به هر صورت ممكن بكوشند تا سختي‌ها و بدبختي‌ها از عراق و اهل سنت رخت بر بندد، چرا كه رافضيان تبديل به شمشيري براي آمريكايي‌ها شده و در حالي كه اموال و ثروت عراق در دستان آنهاست، ايران نيز از پشت سر به حمايت از آنها مي‌پردازد؛ و اين شيعيان هيچ ارج و قربي ندارند و بايد تمامي اهل سنت براي نابودي آنان بكوشند.

مأموريت اين افراد، مخفي كردن چپاول ثروت‌هاي مسلمين توسط خاندان سعودي است، با فتواي اينها، حكومت سعودي هزاران جوان مسلمان اهل سنت را به عنوان «اخوان‌المسلمين»، «القاعده» يا سلفي كشته يا زنداني كرده است.
اين مفتيان زماني كه دولت عراق مردم حلبچه و سردشت را كه همه اهل سنت بودند، در كمتر از يك ساعت با بمب‌هاي شيميايي كه با هزينه دولت سعودي خريده شده بود، قتل‌عام كرد، كجا بودند؟

وقتي دربار سعودي نيروهاي نظامي صليبي آمريكايي و صهيونيستي را براي حمله به يك كشور مسلمان و عرب به سرزمين وحي آورد، چرا ساكت بودند؟

وقتي فهد از آمريكا خواست دست صدام را در قتل شيعيان جنوب عراق باز بگذارد، اينها كجا بودند؟

وقتی طالبان در افغانستان مشغول مسلمان کشی بودند و روزانه هزاران نفر زن و مرد و کودک و پیر را قتل عام می کردند کجا بودند

وقتی طالبان در یک روز در مزار شریف سه هزار مسلمان را به جرم هزاره بودن و شیعه بودن قتل عام کردند کجا بودند ؟

 وقتي صليبيون به حكومت طالبان كه اهل سنت بودند، حمله و آنها را ساقط كرد يا در زمان حمله آمريكا و انگليس به عراق، چرا اين علما فتوا صادر نكردند؟

چرا درباره سلطه آمريكا بر نفت و گاز جزيرة‌العرب كه متعلق به مسلمانان است، ساكتند؟

 چرا درباره قرارداد نظامي 27 ميليارد دلاري سعودي و انگليسي موضع نگرفتند؟

با آن‌كه مشخص است اين سلاح‌ها، يا براي جنگ با صليبي‌هاست، يا صهيونيست‌ها و يا مسلمان‌ها و انگليس مطمئن است اين سلاح‌ها عليه صهيونيست‌ها و صليبيون به كار برده نمي‌شود.

پاسخ همه اين پرسش‌ها يك چيز است: چون دربار سعودي فتوايي براي آنان صادر نكرده بود و چون اين مفتيان درباري هستند، تنها به فرمان شاه عربستان فتوا مي‌دهند، چراكه شكم‌هاي اينها از دلارهاي نفتي حرام پر شده و زمينه‌اي براي فتوا دادن طبق فرمان الهي ندارند

می گویند شیعیان با یهود دست در دست هم داده اند برای نابودی اسلام حال آنکه همین شیعیان بودن که برای قدس آخرین جمعه ماه رمضان را به عنوان روز قدس نامیدند

همین شیعیان بودند که در سی روز اشغالگران صهیونیست را تار و مار کردند

همین شیعیان بودند که سردمدار مبارزه با امریکا و اسرائیل گشتند ولی علمای وهابی عربستان چه کرده اند غیر از اینکه برای تفرقه انگیزی و بستر سازی استعمارگران برای سیطره بر جهان اسلام تمامی سعی و تلاش خود را کردند هنگامی اسرائیل جنوب شیعه نشین لبنان را  20 سال تحت سیطره خود قرار دادند همین شیعیان آنها را نابود کردند و از بلاد خویش اخراج کردند ولی علمای درباری سعودی برای فلسطین که 70 سال است تحت سیطره اسرائیل قرار دارد چه کرده اند .

هنگامی که حزب الله د رحال نبرد با اسرائیل در جنگ 30 روزه بود علمای درباری سعودی فتوی تحریم دعا برای حزب الله ورافضی بودن این حزب و دوری مسلمانان از این حزب صادر می کردند

هنگامی که علمای راستین مسلمان رابطه با استکبارگران را تحریم می کنند سران این حکومت ها (مصر ، اردن ، عربستان ، قطر و....) به پا بوسی آنها می روند

مسلمانان می گویند برای نبرد با استکبارگران و استعماگران متحد شویم علمای وهابی و تندرو وابسته به عربستان و مصر و اردن می گویند برای نبرد بر علیه شیعیان متحد شویم .

مسلمانان و در راس شیعیان می گویند رژیم صهیونیستی را باید از فلسطین و لبنان و سوریه اخراج کنیم علمای وهابی و تندرو وابسته به عربستان و مصر و اردن می گویند خطر شیعه از یهود بیشتر است باید آنان را نابود کنیم

مسلمانان می گویند مرگ بر اسرائیل و آمریکا علمای وهابی تندرو وابسته به عربستان و مصر و اردن می گویند مرگ بر شیعه

مسلمانان می گویند اتحاد اتحاد ، علمای وهابی و تندرو وابسته به عربستان و مصر و اردن می گویند همانگونه که با یهود و نصاری نمی توان متحد شد با شیعه هم نمی توان متحد گشت

مسلمانان می گویند شیعیان مسلمان هستند علمای وهابی و تندرو وابسته به عربستان و مصر و اردن می گویند شیعیان باید اول مسلمانی خویش را اثبات کنند .....

مسلمانان بیدارند ولی علمای درباری که اهداف پادشاهان خویش را دنبال می کنند تمام سعی و اهتمام خویش را برای متفرق کردن مسلمین در پیش می گیرند تا برای سرمایه داران صلیبی و اعراب شکم گنده نفت خیز بستر سازی نمایند و من و تو مسلمان را بازیچه خود قرار دهند

و اعتصموا بحبل الله جمعاً و لا تفرقوا

نوشته شده توسط سینا قلندری در جمعه ششم مهر 1386


  • نقل قول از TAKP30
  • پیوندها
  • نوشته پیشین
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by fetneyevahabiat.blogfa.com